برای خودم کیک خونگی سفارش داده بودم کیک رسید و باهاش عکس سلفی گرفتم و گذاشتم تو پیجم که از سازنده تشکر کنم
لباسایی که به خودم هدیه تولد داده یودم رو پوشبدم و رفتم جشنواره صنایع دستی
اونجا از یک خانم بلوچ که مشکل مالی داشت یه کیف سوزندوزی خریدم
چندتا عروسک خر خریدم و یکیش رو به دوستم هدیه تولد دادم بمناسبت خر درونش
همه از لباسم تعریف کردند مدل انگلیسی با درونمایه شمال کشورمون بود
برچسب:
نویسنده: فاطمه شریعتی
از جر و بحثهای مادر و برادرم خسته ام
برادرم با مادرم زندگی میکند یک جوان سی و چندساله بیکار که پول سیگار و قهوه اش با پدرم است
هرروز به مادرم ناسزا میگوید که چرا درست غذا نمیخوری چرا اشغال میریزی
به طرز عجیبی وسواس گرفته و هرچی بهش میگم تمیزکاری خونه هرروز واجب نیست به خرجش نمی رود اخر مادرم را با رفتارش به سکته دوم میرساند
برچسب:
نویسنده: فاطمه شریعتی
دیشب خواب پریودی میدیدم صبح از خواب بیدار شدم با درد و بله پریود شدم ... میخواستم برم اداره پست که پستچی اولی برام بسته اورد با خودم گفتم فردا میرم پست تا اینکه پستچی دوم هم برام بسته اورد تو شهر ما تنوع وسایل کارم کمه همه رو باید انلاین سفارش بدم از جاهای مختلف گاها شرمنده میشم که در هفته چندباری پستچی میاد و سعی میکنم با هدیه خوراکی ازش قدردانی کنم خلاصه من امروز پیاده رفتم دفتر پست و برگشتم با همین حال خراب چون بخودم قول داده بودم امروز برم و از طرفی
برچسب:
نویسنده: فاطمه شریعتی
تو راه خانمی ازم پرسید ملا بلقیس رو میشناسی گفتم چرا بهش میگن ملا ؟گفت بچه شفا میده و اینا گفتم ولی این فال میگیره بیا باهام و بسمت ساختمون اومدیم تو راه گفت هرچی بچه رو دکتر بردن خوب نشده حالا میخواد بیاره پیش ملا ملا هم زن همسایه ماس... زن میخواست طبقه ما رو بدونه بهش الکی گفتم اسانسور خرابه باید طبقه طبقه جدا بزنیم ...خلاصه رفت پیش فالگیر تا براش سفره بندازه و بلکه نوه اش خوب بشه بهم گفت کارش خوبه؟گفتم من اعتقاد ندارم گفت بعضیا موکل دارن تو که راستی دز
برچسب:
نویسنده: فاطمه شریعتی
برچسب:
نویسنده: فاطمه شریعتی
برچسب:
نویسنده: فاطمه شریعتی
برچسب:
نویسنده: فاطمه شریعتی
برچسب:
نویسنده: فاطمه شریعتی
برچسب:
نویسنده: فاطمه شریعتی
برچسب:
نویسنده: فاطمه شریعتی
برچسب:
نویسنده: فاطمه شریعتی
برچسب:
نویسنده: فاطمه شریعتی