خرید بک لینک

برای خودم کیک خونگی سفارش داده بودم کیک رسید و باهاش عکس سلفی گرفتم و گذاشتم تو پیجم که از سازنده تشکر کنم

لباسایی که به خودم هدیه تولد داده یودم رو پوشبدم و رفتم جشنواره صنایع دستی

اونجا از یک خانم بلوچ که مشکل مالی داشت یه کیف سوزندوزی خریدم

چندتا عروسک خر خریدم و یکیش رو به دوستم هدیه تولد دادم بمناسبت خر درونش

همه از لباسم تعریف کردند مدل انگلیسی با درونمایه شمال کشورمون بود

برچسب: نویسنده: فاطمه شریعتی تاريخ: شنبه 10 مرداد 1405 ساعت: 3:22

از جر و بحثهای مادر و برادرم خسته ام

برادرم با مادرم زندگی میکند یک جوان سی و چندساله بیکار که پول سیگار و قهوه اش با پدرم است

هرروز به مادرم ناسزا میگوید که چرا درست غذا نمیخوری چرا اشغال میریزی

به طرز عجیبی وسواس گرفته و هرچی بهش میگم تمیزکاری خونه هرروز واجب نیست به خرجش نمی رود اخر مادرم را با رفتارش به سکته دوم میرساند

برچسب: نویسنده: فاطمه شریعتی تاريخ: شنبه 10 مرداد 1405 ساعت: 3:22

دیشب خواب پریودی میدیدم صبح از خواب بیدار شدم با درد و بله پریود شدم ... میخواستم برم اداره پست که پستچی اولی برام بسته اورد با خودم گفتم فردا میرم پست تا اینکه پستچی دوم هم برام بسته اورد تو شهر ما تنوع وسایل کارم کمه همه رو باید انلاین سفارش بدم از جاهای مختلف گاها شرمنده میشم که در هفته چندباری پستچی میاد و سعی میکنم با هدیه خوراکی ازش قدردانی کنم خلاصه من امروز پیاده رفتم دفتر پست و برگشتم با همین حال خراب چون بخودم قول داده بودم امروز برم و از طرفی

برچسب: نویسنده: فاطمه شریعتی تاريخ: شنبه 10 مرداد 1405 ساعت: 3:22

تو راه خانمی ازم پرسید ملا بلقیس رو میشناسی گفتم چرا بهش میگن ملا ؟گفت بچه شفا میده و اینا گفتم ولی این فال میگیره بیا باهام و بسمت ساختمون اومدیم تو راه گفت هرچی بچه رو دکتر بردن خوب نشده حالا میخواد بیاره پیش ملا ملا هم زن همسایه ماس... زن میخواست طبقه ما رو بدونه بهش الکی گفتم اسانسور خرابه باید طبقه طبقه جدا بزنیم ...خلاصه رفت پیش فالگیر تا براش سفره بندازه و بلکه نوه اش خوب بشه بهم گفت کارش خوبه؟گفتم من اعتقاد ندارم گفت بعضیا موکل دارن تو که راستی دز

برچسب: نویسنده: فاطمه شریعتی تاريخ: شنبه 10 مرداد 1405 ساعت: 3:22

کسی که منبع درامدیش آنلاین هست باید بتونه یه سایت یا پیج اینستاگرام پروپیمون برای خودش دست و پا کنه و از این راه به درآمد برسه من دوتا پیج دارم هشت ساله و دوساله و هرکدام هم به هزار فالوئر نرسیده حتی چالش بعدیم اینه که تا اخر هفته پنج میلیون دست و پاکنم با فروش محصولم و یه کوچینگ برای پیجم بگیرم که یکماه در کنارم پیجمو رشد بده. قیمتی که یکنفر دیگه گفت۵۸و۳۸میلیون هست درآمد بیشتر از یکسالم + نوشته شده در  سه شنبه ۱۴۰۴/۰۹/۰۴ساعت ۲:۵۰ ب.ظ&nbsp توسط فَ فَ  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه شریعتی تاريخ: شنبه 8 آذر 1404 ساعت: 11:56

شنیدم کرونای تیغی زیاد شده و مدارس قراره مجازی بشه خوب دیشب رفتم یک جمعی از لیدرهای گردشگری که دورهمی در مورد فرهنگ هرمزگان بود دونفر مریض بودند یکی گرفتگی صداش بعد از بیماری هنوز رفع نشده بود و دیگری ماسک زده بود و مسوول غذا بود و ماسک را هم گهگاهی برمیداشت از دیشب احساس بیماری دارم خیلی ناراحتم چون بیماریهای این مدلی اگر‌بیاد سراغم به این راحتی دست از سرم برنمیداره سالهاس که از سیستک ایمنی ضعیف مینالم + نوشته شده در  چهارشنبه ۱۴۰۴/۰۹/۰۵ساعت ۱۱:۴ ق.ظ&nbsp توسط فَ فَ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه شریعتی تاريخ: شنبه 8 آذر 1404 ساعت: 11:56

من تونستم با فروش و پیش فروش محصولاتم این پنج تومن رو مهیا کنم دو روز فشرده هم فروش دارم تو مجتمع تجاری متاسفانه این بار سه نفریم و هر سه تامون یک نوع محصول متاسفم برای مدیریت مجتمع که اینجوری برنامه ریزی کرده...از طرفی کف دستم بشدت خارش و قرمزی داره بزوز دارم کار میسازم ... خدایا هنوز از یه بیماری در نیومده بعدی رو میفرستی فوتبالم باشه بین دو نیمه انتراکت میده ... + نوشته شده در  پنجشنبه ۱۴۰۴/۰۹/۰۶ساعت ۱۱:۲۲ ق.ظ&nbsp توسط فَ فَ  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه شریعتی تاريخ: شنبه 8 آذر 1404 ساعت: 11:56

پترن گوشیم یادم رفت و هزاران عکس و شماره و نوت و خاطره پرید

یبار دیگه تو زندگی صفر شدم

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۴۰۳/۰۳/۳۰ساعت ۶:۵۲ ب.ظ&nbsp توسط فَ فَ  | 

برچسب: نویسنده: فاطمه شریعتی تاريخ: شنبه 16 تير 1403 ساعت: 18:20

اینهمه داغونی گفتم خبر خوب بدم که رفتم کرمان و سه چهارساعته تونستم هنر پانچ دوزی رو یاد بگیرم

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۴۰۳/۰۳/۱۵ساعت ۱۰:۳۳ ب.ظ&nbsp توسط فَ فَ  | 

برچسب: نویسنده: فاطمه شریعتی تاريخ: يکشنبه 20 خرداد 1403 ساعت: 17:31

آخر عدم تحرک و یکجا نشینی کار دست مادرم داد و سکته خفیف مغزی زد سه هفته از این ماجرا میگذره

و همچنان درگیریم

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۴۰۳/۰۳/۰۱ساعت ۱۲:۳۶ ب.ظ&nbsp توسط فَ فَ  | 

برچسب: نویسنده: فاطمه شریعتی تاريخ: دوشنبه 14 خرداد 1403 ساعت: 16:15

هر دوپای مادرم باد کرده از مچ به اندازه بادکنکتا بحال سه هفته نشسته روی مبل خوابیدی؟تا بحال سه هفته۲۴ ساعت رو مبل نشستی؟تا بحال آدم به این لجبازی دیدی؟مادرم حاضر نیست دراز بکشه و این بدترین رنج دنیاست و من در ناتوان ترین حالت ممکنماگر خواستی کسی را نفرین کنی بگو الهی گیر آدم لجباز بیفتی + نوشته شده در  پنجشنبه ۱۴۰۳/۰۳/۰۳ساعت ۴:۲۷ ق.ظ&nbsp توسط فَ فَ  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه شریعتی تاريخ: دوشنبه 14 خرداد 1403 ساعت: 16:15

من واقعا دیگه کم آوردم دیروز رفتم کارای نظافتی مادرمو انجام دادم دو روز پیششون بودم و بهش همش گفتم مثل یک زن قوی خودت کاراتو انجام بده امروز رفته به برادرم زنگ زده گفته که خواهرت گفته تو نمیتونی کاراتو انجام بدی مادرم به برادرم گفته میخوام برم خودکشی کنم واقعا معنی جمله ی مثل یک زن قوی کاراتو خودت انجام بده یعنی تو نمیتونی کاراتو انجام بدی؟ + نوشته شده در  سه شنبه ۱۴۰۳/۰۲/۰۴ساعت ۱۰:۴۷ ب.ظ&nbsp توسط فَ فَ  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه شریعتی تاريخ: دوشنبه 10 ارديبهشت 1403 ساعت: 13:30

خاله ای دارم که خودش و تک تک بچه هایش بجز انرژی منفی هیچ چیز در وجودشان نیست آنقدر حب و بغض دارند و انقدر حسرت زندگی دیگران و حرص و جوش که هریک یا به بیماری مبتلا شده و یا در زندگی خیر ندیده اند هر بار مادرم اظهار دلتنگی میکند و به خاله ام زنگ میزند خاله ام خبر فوت یکی از اقوام را میدهد و بعد از شنیدن خبر فوت زندگی ما جهنم میشود هربار مادرم میگوید میخواهم به مراسم بروم و از مراسم هم معمولا ماهها گذشته و مادرمم که دو قدم راه نمیتواند برود هربار میگوید اقوامم مرده و منم میخواهم همراهشان بمیرم میروم خودکشی میکنم و این داستانهاایندفعه برادر ِ زندایی ام مرده و گویا خواستگار مادرمم هم بوده دیگر خودت بدان چه فاجعه ای داریم برای یکماه + نوشته شده در  سه شنبه ۱۴۰۳/۰۲/۰۴ساعت ۱۰:۵۰ ب.ظ&nbsp توسط فَ فَ  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه شریعتی تاريخ: دوشنبه 10 ارديبهشت 1403 ساعت: 13:30

برادرم عادت عجیبی دارد حتی نمیدانم اسمش را چه بگذارم عادت یا اختلال یا وسواس یا چی اینکه هرروز خانه را به شیوه خود نظافت میکند هیچ از اینکه هرروز جای تمام وسایل را عوض میکند در عجبم یعنی امروز نمک در کابینت بالایی است فردا جایش بالای سینک است پس فردا روی کابینت و روز بعد نمک در یکی از کابینتهای پایینی جا خوش کرده و تو هرروز باید دنبال تمام وسایل بگردی و چیدمان خانه راهم هرروز تغییر میدهد برخلاف او من غلو نکنم ۹ سال است جای چیزی را در خانه ام تغییر نداده ام و دوسال است اصلا خانه تکانی نکرده ام دوسال یا بیشتر است هر سال دم عید از آسمان برایم میبارد و دست و دلم به تمیزکاری نمیرود که نمیرود + نوشته شده در  پنجشنبه ۱۴۰۳/۰۱/۱۶ساعت ۱:۱۸ ق.ظ&nbsp توسط فَ فَ  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه شریعتی تاريخ: جمعه 17 فروردين 1403 ساعت: 12:33

مادرم از بچگی احتمالا این مشکل را با خود حمل کرده و الان در سن ۶۸ سالگی این مشکل ریشه دار و عمیقتر هم شده مادرم بشدت خواب گریز است مدتها به صورت نشسته روی رختخوابش چرت میزند ک هرگز حاضر نمیشود درازکش شود به او با ترفندهای مختلف گفته ام که از تخت پرت میشود،خواب برایش خوب است،اگر خسته است بخوابد من بیدارش میکنم .وقتی مریض نبود که با ما جرو بحث میکرد سر نخوابیدن و اینکه به ما مربوط نیست الان بعد از ساعتها روضه خوانی ما میخوابد و بعد مینشیند و نشسته چرت میزند شده دو سه ساعت + نوشته شده در  پنجشنبه ۱۴۰۳/۰۱/۱۶ساعت ۱:۲۱ ق.ظ&nbsp توسط فَ فَ  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه شریعتی تاريخ: جمعه 17 فروردين 1403 ساعت: 12:33

صفحه بندی