سرماخوردگی
-
تاریخ: 1401/10/26 ساعت: 15:23
سرمای بدی خوردم بسیار آزاردهنده رختخواب رو اوردم وسط پذیرایی و بخاری هم زدم و داروها و خوراکیای بدمزه هم اطراف تا میام کار انجام بدم از بیحالی می افتم توی جام و چندساعت خواب میرم سرمای بیسابقه برای شماها زیر صفره واسه ماها کاهش بیست درجه ای دماس مثلا الان ۱۰ + درجه س و سرد حساب میشه + نوشته شده در ...
مسافرت
-
تاریخ: 1401/10/26 ساعت: 15:23
هفته قبل رفته بودم بستک حدود چهل نفر رفتیم خونه باغ نود درصدشون ادمایی بودن که تابحال ندیده بودم همه با زن و بچه هاشون نکته اش این بود که خیلی فرز بودن سریع غذا بپز ،نون بپز، کیک بپز تجربه جدید و متفاوتی بود و بهم خوش گذشت تا من احساس تنهایی میکنم و دلم میگیره دوستام میگن ماشین هست پاشو بیا + نوشته ...
بیا بگو
-
تاریخ: 1401/7/2 ساعت: 1:25
بیا بگو روزهایت چگونه می گذرند بگو چه تجربه جدیدی به دست آوردی و بگو چقدر از دو سه سال پیش خودت بهتر شدی؟ + نوشته شده در شنبه ۱۴۰۱/۰۶/۲۶ساعت ۷:۴۸ ب.ظ  توسط فَ فَ | Adblock test (Why?)
وطن
-
تاریخ: 1401/7/2 ساعت: 1:25
دیروز درد امانم را بریده بود پدرم رنگ و روی بیحال و ناتوانم را میدید و کاری ز دستش بر نمی آمد من تا بلند میشدم با سرگیجه پرت میشدم سرجایم و بیست بار میرفتم و برمیگشتم و یادم نمی آمد کارم را...آخر پدرم گفت امروز مثل همیشه نیستی اشکال داری انگار...بله اشکال داشتم و اوضاع روحی و جسمی دست به دست هم داده...
ای شادی آزادی
-
تاریخ: 1401/7/2 ساعت: 1:25
تا حالا شده از خودت متنفر بشی این روزها از خودم متنفرم
از مصایب روزگار
-
تاریخ: 1401/6/26 ساعت: 6:46
امروز دل درد شدیدی به سراغم آمده ول کن هم نیست جند روزی است بزور از رختخواب جدا میشوم و هرچه شبها سعی میکنم زود به خواب بروم بازهم صبح از ده زودتر بیدار نمیشوم و اگرم بیدار شوم گیج و منگمپریشب دوباره قضیه از دست دادن عزیز زندگیم اونقدر مرا بهم ریخت که ساعتها گریه کردم و بعد هم بالا آوردم تا صبحش بید...
جمعه
-
تاریخ: 1401/6/26 ساعت: 6:46
من واقعا نمیخواهم بدگویی کنم و از مقام شامخ یک مادر بد بگم اما این مقام شامخ برای من باگ دارد چون ان چیزی که باید نیست و من باید بپذیرم که از وقتی خودم را شناختم بچه بزرگ کردم نه اینکه زیر سایه الطاف یک مادر باشم...هرچه هم بگوییم توجیهی برای رفتارهای مادرم نیست... وضعیت کنونی اجازه زندگی کردن را به ...
اختلال
-
تاریخ: 1401/6/26 ساعت: 6:46
یه اختلالی هست که نمیدونم دقیقا اسمش چیه ولی وجود داره به این صورته که ادم اگر چیزی تگ یخچالش هست تا نره بخورتش اروم نمیگیره شده نصف شب پاشه بره سر یخچال و کلکش رو بکنه این کارو میکنهاین اختلال در یکی از نزدیکان من خیلی حاده به این صورت که هرچی تو یخچاله رو باید یا بریزه زباله یا ببخشه یا بخوره و یخ...
دلخوشی تو چیه
-
تاریخ: 1401/5/2 ساعت: 23:07
بیا به من بگو دلخوشی این روزات چیه آیا هنوز دلخوشی برات باقی مونده؟برای من دیدن دوستام هنوز دلخوشیه، کتاب خوندن پادکست بافتنی هنوزم دلم رو خوش میکنند + نوشته شده در یکشنبه ۱۴۰۱/۰۳/۲۹ساعت ۳:۴۴ ب.ظ  توسط فَ فَ | Adblock test (Why?)
پیری
-
تاریخ: 1401/5/2 ساعت: 23:07
فکر کنم دیگه برای سفارش بافتنی گرفتن پیر شدم یه سفارش رو دستمه که کار اصلا پیش نمیره...دیگه باید خودم ببافم و سفارش قبول نکنماین 7 ساله در قید و بند بودن و برای کسی کار کردن اصلا تو کتم نمیره
مالیات
-
تاریخ: 1401/5/2 ساعت: 23:07
زندگی بالا و پایین زیاد داره الانم که دیگه رسیدم به زیر زیر خط فقر و یه تومنم مالیات برام اومده برای کارتخوانی که مثلا 25 میلیون در طول یکسال کار کرده و قسمت بیشترشم رفته برای خرید وسایل کار و کمک به خیریه + نوشته شده در جمعه ۱۴۰۱/۰۴/۲۴ساعت ۱۱:۵۲ ق.ظ  توسط فَ فَ | Adblock test (Why?)
درست بعد از هر خوشی
-
تاریخ: 1401/3/27 ساعت: 2:14
زندگی نکبت باری دارم اینجوریه که دو روز میری تفریح میکنی برمیگردی ننه بابات تو سن شصت و هفتاد سالگی با هم دعوا میکنند بعد زنگ میزنند به تو و اعصابت رو به فنا میدند چهل سال چهل سال چهل سال از بیکاری از خوشی از چیه که نمیتونید همو تحمل کنید کاش ازدواج نکرده بودین و حاصلش من نبودم اه اه اه که ادمو خسته...
منم بله
-
تاریخ: 1401/3/27 ساعت: 2:14
همه چیز از اونجا شروع شد که رفتم به یک جلسه ای و گفتند وضعیت کرونای بندر آبیه چرا ماسک زدین و منم دیگه شل شدم تو ماسک زدنو اینجوری شد که برای اولین بار ا میکرون گرفتم البته فکر میکنم چون بویاییم رفته ابریزش شدید بینی دارم و عطسه های غول آسا پدرم قبل من امیکرون گرفت رفت دکتر و بدون ماسک اومد نشست و...
تعلق
-
تاریخ: 1401/3/27 ساعت: 2:14
در این برهه از زمان دوست دارم تمام زندگی را چوب حراج بزنم و از قید تعلق رها شوم و بروم و بروم و بروم و دیگر برنگردم نه اینکه جایی بمانم ها فقط بروم...رفتن رسیدن است + نوشته شده در شنبه ۱۴۰۱/۰۳/۲۱ساعت ۲:۳۴ ق.ظ  توسط فَ فَ | Adblock test (Why?)
این روزها
-
تاریخ: 1401/3/3 ساعت: 2:19
عمل چشم پدرم افتاد به هفته جاری خیلی راحت دکترنیومد... برنامه های من بازم تغییر کرد... میدونم تو این گرونیا شاید دیگه حرف زدن از آرزوها خیلی مسخره باشه اما آدمیزاد به امید زنده س...این شرایط برای آدمای پیش از ما هم بوده برای آیندگانم هست... کمتر و بیشتر اما همش یادم میاد که ما یه زندگی داریم و باید ...
تنهایی یعنی
-
تاریخ: 1401/3/3 ساعت: 2:19
یادته چندسال پیش یه وبلاگ داشتم به نام تنهایی یعنی و توش از مصائب تنهایی مینوشتم و امروز هم یکی از همانها اتفاق افتاد رفتم پایین بسته پستی را تحویل گرفتم برگشتم درب با کلید باز نمیشد هرچی ور رفتم فایده نداشت و گوشی و کارت و هیچ چیز هم همراهم نبود کلید سازی از اینجا رفته بود تو فکر بودم که چیکار کنم ...
من و پراید نداشته
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 0:48
از تهران زنگ زده میگه بیا پرایدتو از جلو خونه ام بردار میخوام در بیام بهش میگم من پراید ندارم میگه پس چرا شماره شما رو شيشه پرایدهچی شده باز کلاهبرداری جدیده؟؟؟؟ + نوشته شده در دوشنبه ۱۴۰۰/۱۱/۱۸ساعت ۱۲:۱۶ ب.ظ  توسط فَ فَ | Adblock test (Why?)
مادر
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 0:48
مادرم ساعت یک ظهر زنگ زد که ناهار آماده کردم بیا بخوریم گفتم مادرم چند روز پیش آنجا بودم و الان کار دارم گفت اگر کار داری صدا بزن کمک بدهم گفتم کار اداری است و مکالمه تمام شدامروز پدرم زنگ زده که چرا خبر ندادی برسانمت کاز اداریت را انجام دهی گفتم عجب گفت مادرت چند روز است قشقرق به پا کرده که برو دخت...
انجام شد نقطه
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 0:48
یکجوری از انجام شدن دوتا کار عقب افتاده ام خوشحالم انگار که شاخ غول شکسته ام دوتا کار هر روز توی ذهنم بود هی امروز و فردا میکردم اهمال کاری میکردم و با هر ترفندی خودم را راضی میکردم که سراغش نروم ولی دیروز دیگه چندساعت بکوب نشستم و بی اعتنا به وسوسه های شبکه های مجازی انجامش دادمخیلی خیلی از دیشب تا...
سوی من آرید نماز
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 19:12
نمیدونم چقدر به فنگ شویی اعتقاد دارید یا اون رو هم رگه هایی از خرافه پرستی می دونید امروز مطلبی در موردش گذاشتم و دوستی گفت اینها همش خرافاته ... خلاصه اینکه فارغ از هرچیزی می دونم به هرچیزی اعتقاد دا