چهارشنبه سوری در قرنطینه - تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 19:12
امروز بیست و هفتم ماه است و دوروز مانده به پایان ۹۸درحالیکه خیلیها در ذهنشان میگویند ایا من سال جدید را میبینم یا نه؟از کارهای خانه تکانی یخچال تکانی مانده و تمیزکاری آشپزخانه و شستن بالکن و البته خرد
روز بیست و سوم قرنطینه - تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 19:12
بیست و هشتم ماه است و من هنوز دارم خانه تکانی میکنم از خصوصیات دی ماهی هاست که باید کاری که شروع کرده اند را به اتمام برسانند گفته بودم که یک هفته ای خانه تکانی را تمام کنم ولی آشپزخانه مهمترین و پرکا
روز سی و یکم قرنطینه - تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 19:12
در قرنطینه بودن برای کسی که چهارسال بیشتر وقتش رو در خونه هست کار سختی بنظر نمیاد اما این چهارسال رفت و آمد دوستا،خانواده ،دورهمیا و کافهو سینما رفتنا و سفرهای زیاد بود که باعث میشد تو خونه دوام بیارم
سی و سوم قرنطینه - تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 19:12
فقط در این اوضاع کرونا همین را کم داشتم که مادرم و برادرم دعوایشان بشود و مادرم قهر کند بیاید اینجا .حال من تمام وقت باید در آشپزخانه به فرمایشات مادرم برسم در این اوضاع که از درد دل و کمر نمیتوانم رو
روز ۳۴ام قرنطینه - تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 19:12
دوست صمیمیم که اتفاقا ده روز پیش هم دیدمش احتمالا کرونا دارد هنوز قطعی نیست اما علایمش را دارد.مادرم پیشم است شبها در خواب ناله میکند نمیدانم باید چه کنم بیدارش کنم ،کابوس است،دردی اذیتش میکند؟یکبار ق
سیزده به در استند بای حاجی:) - تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 19:12
هول و ولای عظیمی است در من .در دلم آشوبی بپاست نه آرام و قرار دارم و نه دستم به کاری می رود.مادرم سردرد می گیرد نگرانی میکشدم پدرم سرفه بزند تا آن دنیا می روم . بس است این شرایط رعب آور ... ببخشای بر
قدیما - تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 19:12
میخوام از خاطرات بچگی بگم بچگی من عموما در فقر گذشت پدرم انسان شریفیه که یه کار دولتی با مینیمم حقوق داشت و ما هرچی خوراکی و پوشاکی داشتیم صدقه سر فروشگاهی بود که ماهانه میشد ازش خرید کرد برنج تایلندی
من از اون اسمون آبی میخوام - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 10:24
امشب یکهو کم اوردم یکهو بریدم اون یکی بچه فامیل احوالم رو جویا شد و در جشن دیشب همگی منتظرم بوده اند انگار .گفتم بخاطر شرایط جسمی حبس خانگی شده ام و گفت نمیدانسته که من اسم دارم بلی روزی روزگاری آب هم
به وقت هشت اسفند۹۸ - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 10:24
از اینکه تا ۵صبح بیدار بودم و تمام کردن عروسک موش بافتنی رو مخم بود و آخر هم بافت ش تمام شد به خودم میبالم ولی این روزها که با خواب کافی و خوراکیها و دستورات متعدد باید بدنمو قوی نگه دارم حرصم میگیره
روز درختکاری اینقدر سوت و کور - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 10:24
این روزا که باید بمونیم تو خونه برای من قابل تحمله مدتها میتونم توی خونه خودمو سرگرم نگهدارم یه دستگاه نخ ریسی دارم که باهاش میتونم کامواهامو کلاف کنم میتونم خونه گرد گرفته امو تمیزکنم و یه حال اساسی
بوقت شانزده اسفند - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 10:24
یک دوست امد کمکم خانه تکانی با حفظ نکات بهداشتی و پس از ده روز شام درست کردیم اسنک پنیر ناهار جوجه در فر هالوژن اتاقها را اتاقها را گردگیری و تی کشیدیم کتاب خواندیمرقصیدیم بازی کشمکش بازی کردیم ظرف شس
از رنجی که میبریم تا همیشه - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 10:24
آدمی به امید زنده است و من به نوشتنخاله ام اشتباهی یا واقعی کلیپی از تبریک تولدش به دخترداییم را استوری گذاشته است دیدن خاله ام که در پنجاه سالگی چهره اش داغان شده و تمام بدنش دارد میلرزد رعشه بر اندا
هشت مارچ روز زن - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 10:24
هی اشک میریزم هی اشک شوق پس از دوسال یارش از بند رسته و یارش رو دیده قشنگترین لبخند زندگیش در قاب عکس اینستاگرامیش حک شده و چهره داغون یار از بند رسته اش آتیش به جیگر آدم میزنه عروسک موش تمام شد این س
تو اگر آدم بودی - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 10:24
یک عروسک بافتم و یک موش ریزه و به فروششان امید دارم هنوز کتابخانه تمیز نشده و هنوز فیلم را تا اخر ندیده ام دیروز به مدیر ساختمان گفته ام ماشین در پارکینگ من پارک نکن برداشته یک طومار از مشکلات ساخت
مینیمال شو ورنه روزی کار جهان سرآید - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 10:24
خوشحالم که میز تلویزیونمو فروختم میدانید مدتها قبل هرچه را لازم نداشتم میفروختم و دور و برم را خلوت میکردم الان همه برای فنگ شویی ،برای زندگی مینیمال و برای حفظ محیط زیست دلم میخواهد همه چیز را بفروشم
بحث اولویتهاست - تاریخ: 1398/8/9 ساعت: 8:51
میدونید خیلی سخته آدم در اولویت کسی نباشه به یه نفر نیاز باشه و اون برای بودنش هزار عذر و بهانه بیاره کاری که از دستش برمیاد رو انجام نده و هیچ رقمه هم کوتاه نیاد ... نیاد روزی که دلت در گرو محبت یکنف
با 5تومن چه میکنید؟ - تاریخ: 1398/8/9 ساعت: 8:51
فکر بعدی که در نظر دارم اجراش کنم آزادسازی زنان زندانی جرائم غیرعمد هست که نیاز به پول دارند برای رهایی به دوستم گفتم آمار در بیاورد و از رقمهای خیلی پایین شروع کنم شنیده ام که برای 3میلیون تومان زندا
مهرگانتان پر از مهر - تاریخ: 1398/8/9 ساعت: 8:51
امروز روز موعود است دیشب بسختی و با هر جان کندنی بود بالاخره خوابیدم و امروز صبح زودتر از همیشه از خواب برخاستم.دیروز بچه ها و دوستانم آمدند برای خرده کارهای باقیمانده اول قرار بود 3نفر باشیم چشم که ب
در مهرگان چه گذشت - تاریخ: 1398/8/9 ساعت: 8:51
مراسم خیریه را برگزار کردم گروه نمایش آمد و بازی و شادی و نمایش عروسکی و سیاه بازی براه انداخت نویسنده آمد و از حافظ برایمان خواند و درباره مهرگان گفت.گروه تخصصی بازی آمدند و بازی براه انداختند و گروه
جشن روز جهانی کودک - تاریخ: 1398/8/9 ساعت: 8:51
قبل از سفر به شیراز دعوتم کرده بودند برای روز جهانی کودک در مراسم جشنی شرکت کنم و زیورآلات بفروشم و آموزش بدم و امروز آن روز موعود بود و من ذوق زده رفتم به آن محیط باز هزاران بادبادک رنگی در هوا رقصان